تبليغاتX
حریم عشق

حریم عشق

روح را صحبت ناجنس عذابی است الیم

کریسمس مبارک !!!!


کریسمس و تولد عیسی  مسیح (ع) رو به همه ی دوستان عزیزم تبریک میگم ... مخصوصا مسیحی های عزیز

یا عیسی مسیح در این سال به حرمت وجود مقدست شفاعتمان را در پیشگاه خداوند کن تا خداوند گناهانمان را بیامرزد ...



کریســــمس مـــــــــــبــــــــــــــــــــــــــارک


+ نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390 ساعت 11:29 AM توسط گمگشته |

محرم الحرام تسلیت باد!



ما سینه زنان رسم جنون باب نمودیم / جان و سر خود هدیه به ارباب نمودیم

از عمق درون ناله و فریاد نمودیم / با سینه زدن زلزله ایجاد نمودیم . . .



قلبها برای آرامش

دستها برای حک کردن عشق بر روی سینه

عقل در انتظار جنون

نفس ها به شماره افتاده

آری “محرم” آمده . . .



+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390 ساعت 9:45 AM توسط گمگشته |

بادبادك هاي برباد رفته!!!

اين شعر رو از وبلاگ * آسمان هميشه ابري نيست * رهاي عزيزم كپي گرفتم ... وحشتناك ازش خوشم اومد واسه همين خواستم شما هم ببينين و ازش لذت ببرين

 

 

مهربانم

 
دیگر نگران تنهایی من نباش

این روزها
 

دل خوش به محبت غریبه ای هستم
 

و فانوسی که گهگاه تو برایم روشن می کنی

بیاندیش به بادبادک های بر باد رفته

  
و کوکانی که پشت چراغ های قرمز

  
به جای بادبادک معصومیتشان را به باد می دهند 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر 1390 ساعت 2:10 PM توسط گمگشته |

هواي دلم!!!

دلم ميخواست  و ميخواد بنويسم

ولي حسش نبود و نيست .....

يه جورايي از كل انداختن با دنياي مجازي خسته شدم ...هر روز يه سوژه ي تازه و بي معني ...هر روز يه دغدغه ....

از همه بدتر اينه كه يهو يكي هم پيداش بشه و بگه وااااي چقده نظراتت جالبه و ازت خوشم مياد ...ميشه بيشتر با هم آشنا بشيم؟! اين ميشه كه آشنايي شروع ميشه ...بدبختي شروع ميشه ...و بعدش مي مونه روزهاي تكراري و پر حسرت كه چرا وقت با ارزشتو با يه پست بي ارزش گذروندي ...كه هيچ ارزشي واست قائل نيس ...

دنياي ناتويه دنياي اينترنت ...واقعا وقتي ميگن مجازي راست ميگن ...من كه هيچ وقت اجازه ندادم چيزي از اين دنيا به زندگي واقعيم راه پيدا كنه ....

اكثر وبلاگ هايي كه ساخته ميشه براي يه هدف خاصه كه معمولا يه دختر و يه پسر با هم ميسازنش . يا پسره واسه جي افش ميسازه يا دختره براي بي افش   بعد توش مطالب موج دار ميذارن ...اگه دقت كنين ميبينين هيچ تعادلي توي پست ها نيس ..چون يه روز پسره يا دختره دل طرفشو ميشكنه و اونم به تلافي مياد هر چي فحش داره نثار يارو ميكنه و ميره بعد روز بعدترش مياد مينويسه عزيزم و عشقم بي تو هرگززززززززززز ....ولي با تو مامانم يا بابام نميذاره و از اين چرت و پرتا

وبلاگ هايي هم كه پربار هستن يهو معلوم نيس به علت هاي نامعلوم درش تخته ميشه ...يهو صاحابش نيست ميشه ...انگار وجود خارجي نداشته از اول ....هر چي ميري نظر ميدي كسي نمياد جواب بده ...آخرش ميري اتمام حجت با پيغامي زيبا مبني بر هك وبلاگ روبه رو ميشي ...كه به علت اينكه اين وبلاگ بيخود آپ نميشد بهتر ديدم درشو تخته كنم يكي نيس به اين هكر ها بگه آخه به تو چه مياي تو كار ملت دخالت ميكني ؟ عقده ي دانش زيادت زده زير دل و مغزت كه راه ميوفتي ملت ازاري؟

البته الان هكر ها هم از دست يه كساي ملت آزار ديگه در رنج هستن كه همه ميدونين كيا هستن

خب ديگه ....بسه ....كلي حرف زدم ...خسته شدم ...دوس داشتين يه نظري بدين ...من ساديسم نظر دارم ....خيلي دوس دارم وقتي رقم بالاي نظرات رو ميبينم ...پس زياد نظر بدين

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ساعت 8:0 PM توسط گمگشته |

تولد صاحب خونه!!!!!

فردا تولدمه ....اين شعر رو داداش امين برام گفته .....هميشه يادم مي مونه ... ممنون داداشي!

 

امروز كه خورشید در میاد
فرشته ای باهاش میاد
از ته دل تبریك میگم
روز تولدش میاد
ستاره ها رو جمع كنید
شعر تولد بخونید
فرشته از بهشت میاد
شاهزاده رو صدا كنید
تاجش رو از طلا كنید
شعر من براش یه هديست
 

به خدا جونم به جونش بستست

 

اين كارت پستال هم كار داداشي هس !

 

اينم كيك تولدم ...بفرماييد كيك!!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 ساعت 11:54 AM توسط گمگشته |

دلتنگي!!!

 

تنهایی ام را با کسی قسمت نخواهم

کرد ! یک بار قسمت کردم ، چندین برابر

شد

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 ساعت 6:57 PM توسط گمگشته |

گزارش يك روز باراني!!!

سلام به همه ي دوستاي عسيسم ! امتحانات تموم شد و يك نفس راااااااااااااحت كشيدم ..... شماها در چه وضعي هستين .....جاتون خالي فارسي عمومي م رو شدم ۱۸.۵

به خاطر اينكه خيلي بهم خوش گذشته  واستون متن ادبي اي رو كه توي امتحان فارسي ازمون خواسته و نوشتم رو براتون ميذارم .....اميدوارم خوشتون بياد

موضوع نگارش اين بود :"گزارشي ادبي از يك روز باراني بنويسيد."

عقربه هاي ساعت در حال آب بازي در جوي پر شده از باران ِ ۶:۳۰ دقيقه ي عصر بودند و من ساكت و آرام بر روي آرامگاه نرم و راحتم دراز كشيده بودم و به صداي دكلمه ي آرام و گاهي تند باران گوش مي دادم. در ذهنم سعي مي كردم تا هر كدام از قطره هاي آن را ترجمه كنم و دريابم كه چه رازي را از آسمان  و دل ابرگونه ي مادرشان به زمين مي آورند.هر كدام  آنها به زباني متفاوت راز خود را فاش مي كنند . قطره اي آهسته بر روي شيشه ي بخار گرفته ي اتاق مي سُرد و شيشه را به گريه وا مي دارد... معلوم نيست كه چه رازي را بدين عمق با شيشه بازگو كرده است؟؟؟!!...

+ نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390 ساعت 12:12 PM توسط گمگشته |

ميلاد بانوي ياس مبارك!

ميم ...الف ..... دال ..... ر .....مادر!

ز.....نون......زن!

 

اين همان زندگيست !كائنات به عشق همين دو حرف پابرجااند.

بانوي ياس ايثار و فداكاري را نهادينه ي ذات زن و مادر قرار داد تا جهان كنوني بتواند به حيات خويش ادامه دهد ...مادر نماد بانوي ياس است ...درد ميكشد.... رنج مي برد ....سختي ميچشد اما دم نميزند و هميشه عطر ياس از او به مشام ميرسد ...

 

مامانم روزت مباررررررررررررررررررررررررررررررررك

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390 ساعت 12:43 PM توسط گمگشته |

تولد دوستمههههه!

سلام سلام سلام

امروز تولد یکی از بهترین دوستامه که خیلی هم دوسش دارم

           عسیسم تولدت مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک

 

در ضمن امروز روز معلم هم هست ...به مامانم تبریک میگممممممممممممم... مامانی روزت مبارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک

این آخرین عکس محض خنده بودش ....دم همتون گرم

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 ساعت 2:30 PM توسط گمگشته |

تعطيلات خود را چگونه گذرانديد؟؟؟

سلامي دوباره به رنگ بهااااااااااااااااار خدمت همه ي دوستاي عسيسم!

يه مدتي نبودم ....قبل از عيد كه درگير مسائل و درگيري هاي درسي بودمو آخر سال هم رفتم مسافرت....جاي همه تون خالي بود

رفتم طرف جنوب ....بندر طاهري مشهور به بندر سيراف ... باورتون نميشه اگه بگم اول تا آخر شهر سيراف رو ميشد با موتور گازي در عرض ۵ دقيقه طي كرد ....براي اينكه كسي شك نكنه به زبون خودشون موانع پلاستيكي گذاشته بودن وسط راهاي جااااااان ....دست اندازهاي سرعت گير ماشين رو ميگفتن موانع پلاستيكي!!!!

تقريبا ۳ الي ۴ روز  رو سيراف مونديم و هي رفتيم جاهاي ديگه از سيراف تا عسلويه در حدود ۳۵ كيلومتر بود و از سيراف تا گناوه در حدود ۷۵ كيلومتر ....روز اول رو رفتيم توي خود سيراف ( همون اول و آخر ۵ دقيقه) رو گشتيم و كنار دريا رفتيم ..درياش خداييش خيلي محشر بود ....خونه اي كه توش اسكان گرفته بوديم پنجره هاش رو به دريا باز ميشد واسه همين طلوع و غروب آفتاب با نظارت من انجام ميشدخيلي حال مي داد.....اسپيليت روشن ميكرديم توي ساعات ما بين ۱۰ صبح تا ۴ عصر .....

بعد از گذشت روز اول برا اينكه كسي شك نكنه  شب خوابيديم صبح بيدار شديم  و رفتيم عسلويه ! عسلويه يا همون منطقه ي پارسيان و محل طلايي ايران زمين و خليج فارس كه نميشه بعد از گذشت يك ساعت توي هواش نفس كشيد جاي خيلييييييييييي توپيه ! بين خودمون بمونه ولي پتوهاي خوبي داره توي بازار عسلويه با قيمت هاي مناسب به دم بختي ها توصيه مي كنم حتما از اين مناطق براي عمليات جهيزيه سازي و آبرو داري و پا تختي و سر تختي و رو تختي بازديد فرمايند....كنار عسلويه يه جايي هست به اسم نخل تقي....آره شك نكنيد ....اسمش نخل تقي هست ...حالا نميدونم فلسفه ش چيه...معلوم نيس يه تقي بوده كه نخل داشته يا يه نخل بوده اسم صاحابش تقي بوده يا يه نخلي بوده  و تقي اي  داشتن از كنار هم رد ميشدن عاشق هم ميشن  و  ديگهههههههه نميدونم ....خودتون برين دنبال تاريخچه ش ....مشق شبتون ....تحقيق واسه جلسه ي بعد ...۵/۰ نمره داره براي كمك به نمره ي پايان ترم ...يعني اگه ۵/۱۹ بشي با اين نمره ي كمكي ميشي ۲۰ .........كجا بودم ؟! ها! ...نخلللللللللللل تقي....توي نخل تقي پتوها خيلي اصل تر از عسلويه هس ...برين اول اونجا ...يه نمايندگي هم  از لوازم خانگي آمريكايي اصل اونجاس كه خيلي چيزاي خوبي داره .....يه جارو برقي كولي خريديم كه همه ي فاميل رو با مكشش قورت ميده .... چيزه باحاليه ...

بر ميگرديم به عسلويه ! يه مغازه بود همش وسايل بادي ميفروخت ...رفتيم ديديم عجب چيزاي توپي داره با قيمت هاي خيلي ارزون ....خواستم يه مبل بادي بگيرم واسه اتاقم با رنگ ياسي  پدر گرام امر فرمودن بريم جاهاي ديگه هم قيمت كنيم بعد كه في بازار اومد دستمون برميگرديم ميخريم .... خلاصه اون روز خريدها كلي طول كشيد و رفتيم سيراف ... فرداش كه برگشتيم رفتيم سراغ  يارو  بهمون گفت فقط سبز پسته ايش واسش مونده .....من هم كه ضد حااااااااااااال خوردم  خفن كش اومده از مغازه رفتم بيرون  تا والدين منت كشي كننيعني چي آخه ؟! حالا ۲۰۰۰ تومن اختلاف هم داشته باشه ....همين ۲۰۰۰ تومن كرايه ي پاهاي پنجر شده مون هم ديگه ...اَ ي باباهيچي ديگه ....من هم گفتم اين كه نشد بريم رنده برقي بخريم ....رفتيم مغازه ي بعدي رنده برقي بگيريم ...سه تا خانواده دقيقا جلومون دوتا از رنده برقي ها رو خريدن و رفتن ...ما هم گفتيم لطف كن واسمون يكي رو امتحان كن كاغذ پيچ كن بريم .....لا اله الا الله......اولي رو باز كرد ديد يه حلقه ي كوچيكش نيس ....يعني نقص اساسي داره اون رنده برقيه ....رفت يكي ديگه آورد باز اونم يه تيكه نداشت..رفت يكي ديگه آورد پيچ نداشت ...رفت يكي ديگه آورد ديگه نتونست حرفي بزنه كه چي نداره واسه همين گفت شرمنده انگار اينا خرابي دارهگفتيم بي خياااااااااااااااااااااال .....خدا گفته رنده برقي نخر ...حرام است از اونجا هم اومديم بيرون رفتيم كيف فروشي .....يكي خريدم ...يكي خريدم ...بخداااااااا خريدم....ديگه خوراكي موراكي هم رفتيم همون سيراف خريديم و خداييش بعضي چيزاش خيلي خوشمزه س ....در ضمن توي خوده سيراف  همه ي قيمت ها دوبل حساب ميشد دستمال ۴۰۰ تومني ميشد ۶۰۰ تومن ....آب معدني ميشد ۱۷۰۰ تومن يه شل...جونم به توان دو.....سره گردنه بود اونجا ....

عسلويه كلي عكس گرفتم .... توي منطقه پارسيان ......توي شب همه جا  روشن ميشه به خاطر مشعل هايي كه داره سوخت هاي اضافي پالايشگاه رو ميسوزونه ...اصطلاحا" بهش ميگن فِلِر !

كلي خوش گذشت .....اگه تونستم عكس هاشو واستون ميذارم

انشاله خدا قسمت كنه شما هم برين خليج .....خيلي قشنگههههههههه .....

يادممممممممممممممممم رفتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت:

 

عيد همگي مبارك باشه

 

به قول يكي از اساتيدم كه ميگه :

........هويج آرزو هات هميشه به دندونت باشه امسال .......

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1390 ساعت 7:49 PM توسط گمگشته |