تبليغاتX
حریم عشق

حریم عشق

روح را صحبت ناجنس عذابی است الیم

ميلاد بانوي ياس الگوي مادران زمين مبارك!

درود بر بانوي ياس ! بانوي همه ي بانوان زمين و آسمان و كهكشان ها ...


قدومت را با باراني از ياس نقش مي بندم و به دستانت بوسه ميزنم .... روز ميلادت مبارك بانوي من !


مادرم !

شبهايي كه تب مي كردم تو بودي كه تا صبح بر بالاي سرم بيدار مي ماندي ...

روزهايي كه خسته از مدرسه بر ميگشتم و غر غر ميكردم تو بودي كه با نوازش محبتت آرامم مي كردي

وقت هايي كه بي تاب و خسته از درد و رنج هاي روزگار مي شدم تو بودي كه مرهمم ميشدي


و امروز تو هستي كه با بالهاي محبتت مرا در آغوش كشيده اي و نگهباني ام را ميكني ... چگونه اين همه ايثار و مهرباني ات را جبران كنم ؟

چگونه دردي را كه بر سر دنيا آوردنم كشيدي جبران كنم ؟


تو همچون كبوتري مرا در زير بالهايت نگاه داشتي تا به اين روز رسيده ام ... اگر زبانم تندي كرده مرا عفو ميكني ؟


فرشته ي روز زمين من قلبم پيشكش تمام روزها و لحظه هايت ! ديوانه وار دوستت

دارم ... به بانوي ياس قول داده ام تا وقتي كه نفس ميكشم سر به سجده ي

محراب تو بسايم و پرستش ات كنم !



دنيا دنيا شادي و آرامش را برات از خدا خواستارم ... روزت مبارك !



بانوي ياس ... هستي ام به فدايت ... تولدت مبارك !


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ساعت 7:52 PM توسط گمگشته |

روز معلم مبارك ...


ای معلم تو را سپاس : ای آغاز بی پایان ، ای وجود بی کران ، تو را سپاس .ای والا مقام ،ای فراتر از کلام، تورا سپاس. ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی سپاست می گویم، تو را به اندازه تمام مهربانی هایت سپاس می گویم . ای نجات بخش آدمیان از ظلمت جهل و نادانی،ای لبخندت امید زندگی و غضبت مانع گمراهی تو را سپاس می گویم . این تویی که با دستان پر عطوفتت گلهای علم و ایمان را در گلستان وجود می پرورانی و شهد شیرین دانش را به کام تشنگان می ریزی. پس تو را ای معلم به وسعت نامت سپاس می گویم . همان نامی که چهار حرف بیشتر ندارد ، اما کشیدن هر حرف و صدایش زمانی به وسعت تاریخ نیاز دارد.

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:50 PM توسط گمگشته |

ياس علي(ع) پرپر شد !



بانوي من !

همه از روي تو شرمنده ايم .... آن زمان كه بايد بوديم نبوديم و همراهيت نكرديم .... رويمان سياه است ... دست و پايم سالم هست.... چشمان پيشكش دردها و زجرهايت .... همين مقدار اشك را تقديمت ميكنم ... هر چند ناچيزتر از هر ناچيزيست در برابر سختي هاي و رنج هايت ....


به نام بانوي ياس و به نام روي شرمنده ي مسمار ِ در 



+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ساعت 10:10 PM توسط گمگشته |

گمگشته ، گمگشته تر از هميشه !!!!

سلام ... بعد از مدتها سلام ... اين گمگشته خيلي وقته كه گم گشته ! يه عده مثه رها هستن كه روز به روز رهاتر از هميشه ميشن ولي يه عده ديگه مثه من روز به روز گمگشته تر ... نمي دونم از چي بگم ؟ از كجا بگم ؟ فقط حس ميكنم بايد بگم ... درد جزيي از زندگي همه مونه ... انگاري خدا دنيا و كائناتو با درررررد آفريد دردي كه از هر طرف بخونيش باز هم همون درده ! يادمه درست سه ساااااااال پيش حريم عشقم به دنياي مجازي پا گذاشت و متولد شد ... هر سال كه ميگذشت چيزهاي بيشتري مي ديد ... چه خودش چه مادرش كه من باشم ... ولي اين وسط هر دو مايه ي آرامش هم بوديم ... اما انگار خيلي ها تحمل ندارن آرامش ما رو ببينن ... منو ازش جدا ميكنن ... نميذارن با خيال آسوده كنار هم باشيم ... اون موقع اين وبلاگ رو راه انداختم تا هر كسي كه مياد توي اين فضا روحيه ش عوض بشه و دلش شاد .... ولي انگار بخت شادي با بخت گمگشتي من ميونه اي نداره ... من .... يه گمگشته .... كه روز به روز گم گشته تر ميشه و به زوال نزديك تر ... اميد نفس كشيدنمو دادم دست دو نفر ... يكي مادرم ... يكي برادرم ... اميدوارم يا از صحنه ي زندگي گمگشته بشم يا اينكه يه چيزي باعث بشه كه خودمو پيدا كنم ! دوستون دارم... براي آرامشم دعا كنيد .... بانوي ياس پشت و پناهتون !

+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390 ساعت 12:51 PM توسط گمگشته |

کریسمس مبارک !!!!


کریسمس و تولد عیسی  مسیح (ع) رو به همه ی دوستان عزیزم تبریک میگم ... مخصوصا مسیحی های عزیز

یا عیسی مسیح در این سال به حرمت وجود مقدست شفاعتمان را در پیشگاه خداوند کن تا خداوند گناهانمان را بیامرزد ...



کریســــمس مـــــــــــبــــــــــــــــــــــــــارک


+ نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390 ساعت 11:29 AM توسط گمگشته |

محرم الحرام تسلیت باد!



ما سینه زنان رسم جنون باب نمودیم / جان و سر خود هدیه به ارباب نمودیم

از عمق درون ناله و فریاد نمودیم / با سینه زدن زلزله ایجاد نمودیم . . .



قلبها برای آرامش

دستها برای حک کردن عشق بر روی سینه

عقل در انتظار جنون

نفس ها به شماره افتاده

آری “محرم” آمده . . .



+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390 ساعت 9:45 AM توسط گمگشته |

بادبادك هاي برباد رفته!!!

اين شعر رو از وبلاگ * آسمان هميشه ابري نيست * رهاي عزيزم كپي گرفتم ... وحشتناك ازش خوشم اومد واسه همين خواستم شما هم ببينين و ازش لذت ببرين

 

 

مهربانم

 
دیگر نگران تنهایی من نباش

این روزها
 

دل خوش به محبت غریبه ای هستم
 

و فانوسی که گهگاه تو برایم روشن می کنی

بیاندیش به بادبادک های بر باد رفته

  
و کوکانی که پشت چراغ های قرمز

  
به جای بادبادک معصومیتشان را به باد می دهند 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر 1390 ساعت 2:10 PM توسط گمگشته |

هواي دلم!!!

دلم ميخواست  و ميخواد بنويسم

ولي حسش نبود و نيست .....

يه جورايي از كل انداختن با دنياي مجازي خسته شدم ...هر روز يه سوژه ي تازه و بي معني ...هر روز يه دغدغه ....

از همه بدتر اينه كه يهو يكي هم پيداش بشه و بگه وااااي چقده نظراتت جالبه و ازت خوشم مياد ...ميشه بيشتر با هم آشنا بشيم؟! اين ميشه كه آشنايي شروع ميشه ...بدبختي شروع ميشه ...و بعدش مي مونه روزهاي تكراري و پر حسرت كه چرا وقت با ارزشتو با يه پست بي ارزش گذروندي ...كه هيچ ارزشي واست قائل نيس ...

دنياي ناتويه دنياي اينترنت ...واقعا وقتي ميگن مجازي راست ميگن ...من كه هيچ وقت اجازه ندادم چيزي از اين دنيا به زندگي واقعيم راه پيدا كنه ....

اكثر وبلاگ هايي كه ساخته ميشه براي يه هدف خاصه كه معمولا يه دختر و يه پسر با هم ميسازنش . يا پسره واسه جي افش ميسازه يا دختره براي بي افش   بعد توش مطالب موج دار ميذارن ...اگه دقت كنين ميبينين هيچ تعادلي توي پست ها نيس ..چون يه روز پسره يا دختره دل طرفشو ميشكنه و اونم به تلافي مياد هر چي فحش داره نثار يارو ميكنه و ميره بعد روز بعدترش مياد مينويسه عزيزم و عشقم بي تو هرگززززززززززز ....ولي با تو مامانم يا بابام نميذاره و از اين چرت و پرتا

وبلاگ هايي هم كه پربار هستن يهو معلوم نيس به علت هاي نامعلوم درش تخته ميشه ...يهو صاحابش نيست ميشه ...انگار وجود خارجي نداشته از اول ....هر چي ميري نظر ميدي كسي نمياد جواب بده ...آخرش ميري اتمام حجت با پيغامي زيبا مبني بر هك وبلاگ روبه رو ميشي ...كه به علت اينكه اين وبلاگ بيخود آپ نميشد بهتر ديدم درشو تخته كنم يكي نيس به اين هكر ها بگه آخه به تو چه مياي تو كار ملت دخالت ميكني ؟ عقده ي دانش زيادت زده زير دل و مغزت كه راه ميوفتي ملت ازاري؟

البته الان هكر ها هم از دست يه كساي ملت آزار ديگه در رنج هستن كه همه ميدونين كيا هستن

خب ديگه ....بسه ....كلي حرف زدم ...خسته شدم ...دوس داشتين يه نظري بدين ...من ساديسم نظر دارم ....خيلي دوس دارم وقتي رقم بالاي نظرات رو ميبينم ...پس زياد نظر بدين

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ساعت 8:0 PM توسط گمگشته |

تولد صاحب خونه!!!!!

فردا تولدمه ....اين شعر رو داداش امين برام گفته .....هميشه يادم مي مونه ... ممنون داداشي!

 

امروز كه خورشید در میاد
فرشته ای باهاش میاد
از ته دل تبریك میگم
روز تولدش میاد
ستاره ها رو جمع كنید
شعر تولد بخونید
فرشته از بهشت میاد
شاهزاده رو صدا كنید
تاجش رو از طلا كنید
شعر من براش یه هديست
 

به خدا جونم به جونش بستست

 

اين كارت پستال هم كار داداشي هس !

 

اينم كيك تولدم ...بفرماييد كيك!!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 ساعت 11:54 AM توسط گمگشته |

دلتنگي!!!

 

تنهایی ام را با کسی قسمت نخواهم

کرد ! یک بار قسمت کردم ، چندین برابر

شد

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 ساعت 6:57 PM توسط گمگشته |